غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
112
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
انجاميد همعنان ظفر و تائيد بدار السلطنه هراة شتافته تسخير آن بلده فاخره ملازمانش را با سهل وجهى ميسر گرديد و در روز جمعه عاشر ماه رمضان سال مذكور خطبه و سكه بنام نامى و القاب گرامى خاقان منصور زيب و زينت گرفت و بر شحات سحاب معدلت آنحضرت نايرهء فتنه و فساد كه در اطراف ديار خراسان اشتعال يافته بود صفت تسكين پذيرفت و در سنهء اربع و سبعين و ثمانمائه ميان خاقان منصور و ميرزا يادگار محمد در موضع چناران مقابله و مقاتله بوقوع پيوست و نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم آنحضرت وزيده سپاه ميرزا يادگار محمد از صدمهء حملهء بهادران موكب همايون درهم شكست اما در اواخر همين سال ميرزا يادگار محمد بمدد امير حسن بيك مستظهر شده روى بدار السلطنه هراة نهاد و در محرم الحرام سنهء خمس و سبعين و ثمانمائه بر آن بلده استيلا يافته خاقان منصور عنان عزيمت به طرف ميمنه و فارياب انعطاف داد و بعد از انقضاء چهل روز بار ديگر به مرافقت فتح و ظفر بمستقر دولت و اقبال ايلغار نمود و در شب بيست و سيم صفر نزديك بوقت سحر بباغ زاغان درآمده ميرزا يادگار محمد را بجهان جاودان روان فرمود در اواخر همين سال در موضع چكمن ميان خاقان دشمنشكن و سلطان محمود ميرزا مقاتله دست داد و آفتاب فتح و نصرت از مطلع اقبال آن حضرت طالع شده ميرزا سلطان محمود روى به هزيمت نهاد پس از آن كنار آب آمويه تا ولايت سمنان در تحت تصرف خاقان منصور قرار گرفته تا شهور سنهء اثنين و تسعمائه در غايت دولت و اقبال و نهايت جاه و جلال اوقات خجسته سادات بعيش و نشاط مصروف داشت و در خلال آن اوقات بجهة عارضهء مفاصل عام پايهاء پادشاه گردونغلام از رفتار بازمانده هريك از اولاد امجاد آن حضرت خيال استقلال بر لوح خاطر نگاشت و در شعبان سال مذكور در منزل پل چراغ دودمان صاحبقرانى و پسر بزرگترش ميرزا بديع الزمان نايرهء قتال التهاب يافت و سلطان بديع الزمان ميرزا تاب مقاومت نياورده بجانب قندهار شتافت و برين قياس چند كرت ديگر ميان پدر و پسر كروفر اتفاق افتاده بالاخره صورت صلح روى نمود و بديع الزمان ميرزا بر حكومت مملكت بلخ و توابع آن تا كنار آب مرغاب قانع گشته بعد از آن طريق مخالفت نهپيمود و در سنه 911 خاقان منصور بعزم رزم ابو الفتح محمد خان شيبانى كه بر ممالك ماوراء النهر استيلا يافته بود از دار السلطنه هراة نهضت فرمود و بعد از وصول به منزل بابا آلهى بتقدير آلهى مرض موت عارض ذات آن مهر سپهر پادشاهى گشته در آخر روز يازدهم زى حجهء حجهء مذكور برياض خبان انتقال نمود آن حضرت نزديك بهفتاد سال در دار ملال اقامت داشت و بر سلسبيل استقلال در خراسان و طخارستان و قندهار و سيستان و مازندران سى و هشت سال رايت دولت و اقبال برافراشت خواجه عبيد اللّه اخطب و خواجه شمس الدين محمد مرواريد و خواجه علاء الدين على الصانعى و خواجه سيف الدين مظفر شبانكاره و برادرانش خواجه غياث الدين منصور و خواجه معز الدين حسين و خواجه قوام الدين نظام الملك خوافى و خواجه عماد الاسلام و خواجه افضل الدين محمد كرمانى و برادرش خواجه امين الدين محمود و خواجه علاء الدين على ميكال و خواجه جمال الدين عطاء اللّه و خواجه نعمة اللّه سرخ و سيد زين العابدين